تبليغاتX
...اینجا ، گاهی

...اینجا ، گاهی


از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است

 کاری ندارم به جز راه رفتن

 راه می روم . . .

 تا فراموش کنم

 راه می روم ،

 می گریزم ،

 دور می شوم ،

 دوستم دیگر بر نمی گردد

 اما من حالا

 دونده ی دوی استقامت شده ام . . .

( شل سیلور استاین )

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387 0:3 قبل از ظهر توسط ... |


تا اطلاع ثانوی  

با هیچ واژه ای حرف ندارم

 چه اونایی که یه عمر به هواشون زندگی کردم و

چه ...

گفتم که ، نمی خوام با واژه ها حرف بزنم !

چرا که رنگ تکراریشون با روح من ، سازگاری نداره

پس حرفام و از عمق همین

. . .

بخونید .

+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387 9:8 بعد از ظهر توسط ... |


تو آخرین دقایق با هم بودن ، درست همون وقتایی که چشمامو

به آسمون دوختم تا شاید به التماس قلبم جواب مثبت بده و همراه

دلم قطره قطره بباره و اشکامو تو دلش پنهون کنه ، خیلی آروم و

بی صدا از کنارم رد می شی تا نبودنت واسه همیشه مهمون

بی کسیای دلم بشه .

نمی دونم چرا ، اما دلم گواه می ده که یه روزی دوباره برمی گردی ...

لحظه ی آخر رسیده دوباره

تموم غم ها رو دلم هواره

می خوای بری واسه همیشه ، اینجا ـ

یادت باشه یکی نشسته تنها

که گاهی چشم به آسمون می دوزه

تو داغ عشقت ، تا ابد می سوزه

... !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 11:8 بعد از ظهر توسط ... |


گاهی ...

حرف می زنیم ، بدون اینکه چیزی بگیم

عاشق می شیم ...

بدون اینکه دوست داشته باشیم

دل می شکنیم...

بدون اینکه سنگ داشته باشیم

فراموش می کنیم ...

بدون اینکه خاطره ای داشته باشیم

دلتنگ می شیم ...

بدون اینکه دل داشته باشیم

و ترک می کنیم ...

بدون اینکه دلیل داشته باشیم

آره ...

اینه رسم ما آدما !

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387 8:16 بعد از ظهر توسط ... |


باید می دانستم

که مادرم کلید یخچال را کجا می گذارد

اما نمی دانستم

باید می دانستم

که پدرم قرص هایش را کجا می گذارد

اما نمی دانستم

باید می دانستم

که وقتی خواهرم گم شد

او را کجا پیدا کنم

اما نمی دانستم

باید می دانستم

که قلبم را کجا ، به چه کسی ببخشم ؟

اما نمی دانستم ...

برای همین ، در یخچال خانه ی ما همیشه بسته ماند

من بزرگ شدم

پدرم قرص هایش را پیدا نکرد و مرد ...

خواهرم دیگر پیدا نشد

و من هرگز

هرگز

عاشق نشدم ...

(شل سیلور استاین )

+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 11:0 بعد از ظهر توسط ... |


وقتی تو کوچه باغ عاشقی راه می ری و می بینی برگا جلو قدمات سر  

تعظیم فرود آوردن و آسمون به حرمت قلب عاشقت میزبان ابرا شده ، 

احساس می کنی داری از زمین کنده می شی به قصد پرواز تو یه دنیای 

تازه که حضور ناگهانی قطره ای دل کنده از آسمون ، به یادت می یاره 

که تو هیچ دنیایی جایی بهتر از کوچه باغ عاشقی پیدا نمی شه چرا که ، 

قشنگ ترین خاطرات زندگیتو واست رقم زده ...

آره ، همون کوچه باغی که بارون هم هوایی لحظه های عاشقانشه !

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 8:18 بعد از ظهر توسط ... |


دلم داشت آروم آروم به یقین می رسید که شاید اینجا گاهی بشه ترانه

به ترانه عاشقانه ها رو زندگی کرد و حتی سبد به سبد ترانه ی زندگی 

رو سر داد ، اما حضور ناگهانی واژه ای که رنگ شب گرفته ش نشونه ی

خوبی نداشت واسه قلبم ، بهم یاد داد که اینجا گاهی باید به نبودن هم

فکر کرد و حتی به اینکه بالآخره روزی می رسه که نباشی و نباشم اما ، 

اما میون همه ی این نبودنا همیشه چیزی هست که حضور مون و واسه

همیشه ثابت کنه و اون ترانه هایی هست که از من و تو به یادگار 

می مونن ؛ واسه دلایی که مثل ما ترانه ی زندگی رو باور دارن حتی ، 

با وجود واژه های سیاهی چون جدایی !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387 11:2 بعد از ظهر توسط ... |


بیست و پنچ دقیقه مهلت

 

برای اینکه دوستت بدارم

 

بیست و پنچ دقیقه مهلت

 

برای اینکه دوستم بداری

 

بیست و پنچ دقیقه مهلت برای عشق

 

زمان کوتاهی است ...

 

با این همه

 

من بیست و پنچ دقیقه از عمرم را کنار می گذارم ،

 

تا به تو فکر کنم

 

تو هم اگر فرصت داری

 

بیست و پنچ دقیقه

 

فقط بیست و پنچ دقیقه به من فکر کن !...

 

بیا بیست و پنچ دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم ...

 

( شل سیلور استاین از کتاب ۲۵ دقیقه مهلت ! )

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387 0:57 قبل از ظهر توسط ... |


اینجا گاهی آسمون هوای حرفای بارونی به

سرش میزنه و گاهی دلش پر می شه از

دلتنگی های من و تو ، اگه دلت هوای یه 

جرعه باریدن داره ، دلتو همراه دلم کن تا 

شاید اینجا گاهی بارون نم نمک رو دلامون 

بباره .  

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387 11:38 بعد از ظهر توسط ... |


 

سلام! سلام! سلام به روی ماهت

                                            وقتی نگام می افته تو نگاهت

امروز بگو حالت چه طوره؟ خوبی؟

                                            یه وقت نگی نزدیکای غروبی

جاده ی دوستیمون دوباره بازه

                                            وقت سلام٬ سکوت غیر مجازه!

تا می تونیم سلام کنیم به بارون

                                           حتی به اخلاق بد زمستون!

دوستیای عمیق رفته تا راز

                                            با یه سلام ساده می شه آغاز

سلام به احساس زلال شیشه

                                            به جمله ی "بدون تو نمی شه!"

سلام به یه سبد پر از ترانه

                                            برای تو به شرط عاشقانه!

سلام به خورشید دلای آبی

                                            تو زیر ابرم میتونی بتابی...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386 10:48 بعد از ظهر توسط ... |